بهروز شعیبی از سیانور می گوید

 بهروز شعیبی پیش از این که دست روی ساخت فیلم حساس «سیانور» بگذارد، تجربه کارگردانی فیلم «دهلیز» و سریال «پرده نشین» را داشت. درواقع هیچ وقت کار تاریخی نکرده بود و به عنوان اولین تجربه، در تمام زمینه ها موفق عمل کرد.
جالب این جاست که شعیبی حتی در زمینه فعالیت های سازمان مجاهدین خلق و شخصیت هایی مثل مجید شریف واقفی و مرتضی صمدیه لباف هم اطلاعاتی نداشته و به گفته خودش تازه با این فیلم با آن ها آشنا شده. گفت و گوی مفصل با این کارگردان را بخوانید.
بهروز شعیبی از «سیانور» می گوید
کارهایت تا قبل از «پرده نشین» همگی به نسبت آثار ساده تری بودند ولی در «پرده نشین» روی یک داستان طولانی و یک قشر ملتهب کار کردی و انگار پختگی تو به عنوان کارگردان در پرده نشین شکل گرفت. اگر پرده نشین را نمی ساختی، باز هم سراغ سیانور با این سوژه ملتهب و سخت می رفتی؟
الان که دارم فکر می کنم، می بینیم آره. در پرده نشین سراغ سوژه ای رفتم که درباره اش حساسیت زیادی وجود داشت اما به نظرم ورود به عرصه کارهای سخت و ملتهب برای من  از زمان دهلیز شروع شد؛ زمانی که به خاطر حساسیت موضوع قصاص، به ما پروانه ساخت نمی دادند و من قول دادم بدون این که مسائل شرعی قصاص را زیر سوال ببرم و حساسیت فعالان این مسئله را برانگیزم، فیلمی راجع به این اموضوع بسازم.
در پرده نشین، به موضوع روحانیت وارد شدم و زندگی خصوصی و مشکلات مالی شان را مطرح کردم؛ موضوعی که شاید تا پیش از آن کسی درباره اش اثری نساخته بود. «پرده نشین» برای من از دو جهت استرس داشت: یکی استرس محتوایی و دیگری استرس برای ساخت سریال.
من قرار بود بالای هزار دقیقه کار بسازم و خب کار خیلی سختی بود. واقعیتش این بود که من بعد از «پرده نشین» احساس کردم تجربه ام به عنوان کارگردان کمی بیشتر شده. تا قبل از «پرده نشین» با خودم فکر می کردم من با «دهلیز» یک تجربه خوب دارم اما «پرده نشین» تجربه هایم را به شدت بالا برد.

پس موقعی که «سیانور» را شروع کردی، با یک اطمینان ویژه جلو رفتی!
استرس من در سیانور به لحاظ محتوایی خیلی زیاد بود. ورای موضوع حساس سازمان مجاهدین، من فکر می کردم داریم بخشی از تاریخ را روایت می کنیم و قرار است حرفی که می زنیم در تاریخ باقی بماند.
اگر یک ذره در روایتم دروغ می گفتم یا می خواستم یک ذره بی انصافی داشته باشم، این اشتباه برای همیشه باقی می ماند. باید هر جور شده تلاش می کردم که مدیون تاریخ معاصر خودم نشوم. باید تمام انرژی ام را می گذاشتم که دروغ نگویم. فکر می کردم این فیلم باید طوری باشد که اگر در هر دوره ای، در هر کشوری و یا هر ایدئولوژی آن را نمایش دهیم، قابل استناد باشد.
جدا از بحث وفاداری به تاریخ، در سیانور قرار بود از گروهی صحبت به میان بیاوری که دیدگاه ها راجع به آن بسیار زیاد است و باید از هر جهت رضایت همه را جلب می کرد. طبیعتا از این جهت هم استرس زیادی وجود داشت.
در تاریخ انقلاب گروه های مختلفی فعال بودند. الان داریم قضاوتشان می کنیم و درباره شان می گوییم که درست یا اشتباه فکر می کردند، آن زمان هیچ دیدگاهی درباره تفکرشان وجود نداشت. بنابراین فیلم ها باید دور از همه قضاوت ها ساخته می شد. درست است که نمایش یک تصویر از این گروه کار سختی بود اما من نگرانی زیادی از این بابت نداشتم.
من نگران یک بخش دیگر، یعنی تصویر ارائه شده از مامور ساواک، بودم. می خواستیم تصویری از مامور ساواک به نمایش بگذاریم که غیر از بحث خشونت، سایر بخش های شخصیتی آن را هم دربر بگیرد. همه تلاشمان این بود که از شخصیت ها کاریکاتور نسازیم؛ مثلا درباره شخصیتی مثل «بهمنش» که موتور قصه ما بود، باید طوری عمل می کردیم که بیننده باورش کند.
بهروز شعیبی از «سیانور» می گوید
اتفاقا یکی از بهترین کاراکترها همین بهمنش بود.
بهتر بود، چون برای به تصویر کشیدن این شخصیت از تمام کلیشه هایی که تا الان وجود داشته پرهیز کردیم. از همان موقعی که مهدی هاشمی قبول کرد این نقش را بازی کند، گفتم مشکل حل شد و از همان موقع حس کردم کاراکتر بهمنش درآمده. سالیان سال است که در فیلم ها و سریال های ما تصویری از ساواکی ها نمایش داده می شود اما هیچ کدامشان واقعی نیستند.
به هر حال این ها آدم بودند و آن زمان زندگی می کردند. تا حالا در اکثر اوقات داشتیم از این افراد یک کاریکاتور می دیدیم؛ شخصیت واقعی که بتوانیم بیاییم و بگوییم این مامور امنیت بوده، نداشتیم. برای همین حتی بچه های بازیگر هم اعتماد نمی کردند که سر کار ماب یایند. مدام می گفتند حتما می خواهید یک کاری شبیه تله فیلم ها و سریال های مرتبط با ساواکی ها بسازید و ما نیستیم.
شاید یکی از دلایلی که کاراکتر بهمنش نسبت به سایر کاراکترها قوی تر از آب درآمد این بود که ما این کاراکتر را عینا در تاریخ نداشیتم و لازم نبود برای خلق آن به اصول پایبند باشید اما در رابطه با شخصیت های واقعی، مثل شریف واقفی یا صمدیه، از این جهت هم دستتان بسته بود.
برای خلق بعضی از شخصیت ها، از جمله بهمنش، از کاراکترهای واقعی استنباط کردیم. یک جور اقتباس کردیم، منتها اسامی آنها را تغییر دادیم تا بتوانیم داخل قصه هر بلایی که م یتوانیم سرش دربیاوریم. مثلا معادل کاراکتر هنگامه که هانیه توسلی نقش آن را بازی می کند در تاریخ شخصیت منیژه اشرف زاده یا فاطمه فرتوک زاده را داریم؛ منتها برای این که می خواستیم قصه عاشقانه خودمان را بسازیم، بخش هایی از المان های شخصیتی آن ها را گرفتیم و در این شخصیت بازتعریف کردیم یا مثلا کاراکتر شهامت که آتیلا پسیانی نقشش را بازی کرد یا بهمنش، همگی شخصیت هایی بودند که شاید الان بتوانیم بگوییم شبیه کدام شخصیت واقعی هستند؛ منتها ما اسم ها را عوض کردیم تا قصه خودمان را بگوییم.

جزئی نگری در شخصیت پردازی و توجه به ابعاد مختلف شخصیتی دو کاراکتر امیر فخرا و بهمنش باعث شده مخاطب این دو کاراکتر را شاید خیلی بیشتر از سایری بپذیرد؛ در صورتی که این ریزه کاری های شخصیتی چندان درباره کاراکترهای مجید و مرتضی وجود ندارد.
یادمان نرود سیانور اولین بار است که شخصیت های اجتماعی واقعی را با اسامی خاص خودشان معرفی می کند. سیانور بیشتر از این که سیاسی باشد، تاریخ اجتماعی این کشور را مرور می کند. می خواهد نشان دهد مردم در اوضاع و احوال اجتماعی آن زمان، با حکومت دچار مشکل می شوند، به گروه های چریکی می پیوندند و بحث های ایدئولوژیک می کنند. هنوز خیلی از این آدم ها دارند در ایران کنار ما زندگی می کنند.
منظورم این است که ما تا قبل از سیانور، تاریخ اجتماعی نزدیک به انقلاب را به این شکل مرور نکرده بودیم. در نتیجه ما مجبور بودیم بخش هایی از تاریخ را گزینش کنیم که مورد نقد روایت های مختلف نشویم. نمی توانستیم از مجید و صمدیه موقعیت های مختلفی نشان دهیم. شاید در آینده در فیلمی دیگر بتوانیم چنین کاری انجام دهیم. به خاطر همین محدودیت ها بود که مجبور شدیم فقط برش هایی از زندگی آن ها را به تصویر بکشیم.
بهروز شعیبی از «سیانور» می گوید

پس به همین دلیل بود که از این ساختار شکست زمانی برای سیانور استفاده کردید؟

دقیقا. ما نمی توانستیم یک بخش گسترده از زندگی این افراد را نشان دهیم و برای همین از این ساختار استفاده کردیم.

به نظر می رسد حتی برای دیالوگ ها هم با محدودیت رو به رو بودید؛ یعنی بیشتر روی نوشته های باقیمانده از حرف های این افراد متمرکز شدید.
مقطعی که برای فیلم انتخاب کردیم، مقطع خاصی بود. شاید اگر کمی عقب تر می آمدیم و داستان را از پیش از به وجود آمدن این تغییر ایدئولوژیک سازمان می دیدیم، دستمان بازتر بود؛ می توانستیم نقاط مختلفی را نشان دهیم. مثلا راجع به مجید اطلاعات زیادی از زندگی شخصی و حتی رابطه اش با لیلا وجود دارد که می شود آن را تصویری کرد. ولی ما داستان را از مقطعی شروع کردیم که در این گروه دودستگی ایجاد شده بود و باید از دیالوگ های مرتبط با آن دوره استفاده می کردیم.

پس به خاطر دست گذاشتن روی یک مقطع زمانی خاص است که زوایای مختلف شخصیت ها عیان نمی شوند.
بله. تا حدی.

درباره تقی شهرام هم دقیقا همین اتفاق می افتد؛ یعنی شخصیت آن طور که باید باز نمی شود.
درباره تقی شهرام این اتفاق قوی تر است. ضمن این که ما نمی خواستیم وارد بحث ایدئولوژیک شویم. تفکر ایدئولوژیک این دو گروه را به طور کامل در فیلم نداریم چون بیننده یک مرتبه با حجم بسیا زیادی از اطلاعات رو به رو می شد و شاید آن را پس می زد. البته آن ملاحظاتی را که در رابطه با شخصیت بهمنش وجود داشت، درباره تقی شهرام هم داشتیم. به هر حال تقی شهرام در دوره خودش آدم متفکری بوده منتها چنین روشی را در سازمان انتخاب کرده. بیشتر راجع به عملکردش صحبت کردیم تا تفکر و ایدئولوژی اش.

تمام این موارد در طول دوره زمانی چند ماهه اتفاق می افتد اما در فیلم طوری نشان داده می شود که انگار زمان وقوع تمام اتفاقات، زمانی واحد است. حتی ترور مجید واقفی که در اردیبهشت صورت گرفته در فیلم شما در پاییز به تصویر کشیده می شود. دلیل خاصی برای این ماجرا داشتی؟
به خاطر فصل پاییز، می توانستیم به فصل ها اهمیت بدهیم اما فضاسازی مان به این جذابی از آب در نمی آمد. سرد بودن فضای فیلم و پاییزی که در روابط میان این آدم ها وجود داشت باید در تصویر هم جذاب به نظر می رسید. به نظرم بیننده زیاد برایش مهم نیست که این اتفاقات در چه زمانی افتاده. می توانستیم با فصل ها بازی کنیم و مثل خیلی از فیلم ها و سریال ها، زمان دقیق آن را به صورت کپشن بزنیم، منتها من به فضاسازی کلی بیشتر معتقد بودم.

کارگردانی و بازیگری همزمان سخت نبود؟ برای صحنه هایی که بازی می کردی کارگردان خاصی مقابل دوربین قرار می گرفت؟
چرا، خیلی سخت بود. چون به عنوان بازیگر این نقش کار سختی بود. اولین باری بود نقشی بازی می کردم که در تاریخ واقعا وجود داشته. روزی که ما کلید زدیم، خواهران شعید واقفی سر صحنه حضور داشتند و واقعا کار سختی بود. در سکانس های خانه مجید و بعضی صحنه های دیگر خواهش کردم همایون اسعدیان بیاید و پشت دوربین قرار بگیرد. با هم توافق هایمان را سر کارگردانی انجام می دادیم و موقعی که من بازی می کردم آقای اسعدیان لطف می کرد و کار را می گرفت.
بهروز شعیبی از «سیانور» می گوید
روایت بهروز شعیبی از پروسه انتخاب بازیگران و بازسازی شخصیت های تاریخی
دنبال شبیه سازی نبودیم
برخلاف بسیاری از فیلم ها و سریال های تاریخی، «سیانور» برای بازسازی شخصیت های تاریخی، چندان در قید و بند انتخاب بازیگران شبیه و گریم شدید نبود. درست است که حال و هوای کاراکترها شباهت خاصی به شخصیت های واقعی داشت اما این شباهت خیلی زیاد نبود. با بهروز شعیبی درباره انتخاب این بازیگران و پروسه گریم آن ها صحبت کردیم.

به نظر می رسد در «سیانور»، قصه از شباهت های عین به عین کاراکترها اهمیت بیشتری داشته باشد.
ما اول بنا را گذاشتیم روی توانایی بازیگر، بعد شباهت. مثلا بابک حمیدیان و حامد کمیلی، در کلیت، هم تیپ با مرتضی صمدیه لباف و وحید افراخته بودند اما براساس توانایی هایشان انتخاب شدند؛ یعنی اگر یک مقدار از نظر چهره دورتر بودند، باز هم انتخاب می شدند. نکته اصلی ای که موقع گریم با طراح مطرح می کردم این بود که طرف شبیه سازی نرویم. المان هایشان را بیاوریم. به نظرم این شیوه درست تری است. خیلی وقت ها شبیه سازی عین به عین ما را از واقعیت ماجرا دور می کند.

یکی از اتفاق های مهم فیلم، انتخاب درست بازیگران است. پروسه انتخاب بازیگران از کی شروع شد و چقدر طول کشید که چنین گروهی دور هم جمع شوند؟
بی تعارف باید بگویم که سینمای ما الان با بحران شدید انتخاب بازیگر رو به روست. گزینه های زیادی نداریم که بتوانیم از بینشان دست به انتخاب بزنیم. من با اکثر بازیگران فیلم غیر از بهنوش طباطبایی و مهدی هاشمی، پیش از این کار کرده بودم. یا مثلا پدرام شریفی بازیگری بود که قبلا کار کرده بود اما آن طور که باید، کسی او را نمی شناخت.
به نظرم حضور مهدی هاشمی کمک خیلی بزرگی به سیانور بود. به هر کسی فیلمنامه می دادیم، قبول نمی کرد ولی وقتی می گفتیم بازیگر نقش بهمنش ما مهدی هاشمی است، متوجه می شد که فیلم از کلیشه های رایج فاصله گرفته و ساختاری کاملا جدید دارد.
با هانیه توسلی تجربه همکاری داشتیم و واقعا به من اعتماد کرد. مدام می گفت نکند این فیلم شبیه آن هایی باشد که قبلا ساخته شده! حامد کمیلی، بابک حمیدیان و… با توجه به اعتماد قبلی آمدند. شانس آوردیم همه براساس اعتماد جذب شدند. حتی با آتیلا پسیانی و مهدی هاشمی چند بار فیلمنامه را خواندیم و اتفاقا این دو نفر به خاطر اینکه در آن دوران حضور داشتند، به لحاظ تجربه تاریخی هم خیلی کمک کردند.
بهروز شعیبی از «سیانور» می گوید
از ابتدا قرار بود شخصیت مجید را خودت بازی کنی؟
تا سه روز مانده به شروع فیلمبرداری، داشتیم برای نقش مجید دنبال بازیگر می گشتیم. من کلا از این که چند تا کار را با هم انجام دهم فراری ام. ولی واقعا هیچ بازیگری برای آن نمی آمد. خیلی ها به خاطر این قبول نمی کردند که می گفتند چرا نقش مجید آن قدر کم است.
متاسفانه هر چقدر هم می گفتیم این نقش براساس اندازه اش قضاوت نمی شود و شخصیت بسیار برجسته ای در تاریخ است اما کسی قبول نمی کرد، نهایتا خودم آن را بازی کردم. درواقع به عهده من گذاشته شد تا اینکه خودم پیشنهاد دهم.
منبع:هفته نامه همشهری جوان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *