احسان خواجه امیری چگونه ستاره شد؟

 درآمدن از زیر نام جاودانه معیار آواز ایرانی، استاد ایرج بزرگ سخت است اما احسان خواجه امیری این کار را کرد. او با رویای آهنگسازی وارد کار موسیقی شد، چیزی که پدرش در آن دستی نداشتم بعد خودش در اتاقی که با شانه های تخم مرغ نابودش کرده بود، استودیو درست کرد و پدر را به آنجا دعوت کرد و برایش خواند و از او هم در خواندن کمک گرفت و اینجوری آلبوم داد و بعد کم کم، سبک و استایل خودش را به دست آورد. احسان قبل از سال ۸۶ هم کار کرده بود اما مبنای کار را شهرت فراگیرش بعد از سریال میوه ممنوع گذاشتیم.

وقتی که بچه بودم و طبیعتا درآمدی هم نداشتم که بروم استودیو و برای آنکه بتوانم کارهایم را ضبط کنم این فکر به سرم زد که اتاقم را آکوستیک کنم. ارزان ترین راهی که به ذهنم رسید، شانه تخم مرغ بود. به زحمت از سوپرمارکت های مختلف ۲۰-۱۰ تا شانه تخم مرغ خریدم تا بتوانم اتاقم را آکوستیک بکنم و کارهایم را ضبط کنم. وقتی با شانه تخم مرغ آمدم داخل خانه مادرم پرسید با اینها می خواهی چه کاری انجام بدهی؟ مانده بود که من دارم چکار می کنم.

«احسان خواجه امیری» چگونه ستاره شد؟

استودیوی خانگی

پدرم که کلا مخالف کار موسیقی من بود و موافقت نمی کرد که قبل از دانشگاه وارد کار موسیقی شوم. البته من کار خودم را کردم. اولین آهنگی را هم که با پدرم کار کردم به ایشان نگفته بودم که من دارم یک آهنگ می سازم که می خواهم با شما بخوانم. گفتم یک دقیقه بیا توی اتاق این را گوش کن ببین چطور است، شوخی شوخی گفتم بیا روی این آهنگ بخوان، یواش یواش کار را جمع کردم. یک استودیوی خانگی درست کرده بودم و خودم هم ساز می زدم. همه سازها را دوست داشتم. خیلی کنجکاو بودم.
وقتی خیلی کوچک بودم و حدود ۹ سالم بود با بابا می رفتم استودیو. آنجا هی می خواستم بروم به آن دستگاه ها دست بزنم ببینم چیست. الان قشنگ یادم هست که در یک استودیویی صدابردار به من می گفت «دست نزن، بنشین»!  به من هم اجازه نمی دادند دست بزنم، می گفتند خراب می شود. من البته کار خودم را می کردم. چند ماه یک بار یک ساز می خریدم. مثلا می گفتم می خواهم سنتور بزنم و پدرم می رفت برایم سنتور می خرید، می رفتم کلاس و چهار ماه بعد می گفتم حالا تار می خواهم.زندگی با استادان

یادم هست که یک دفعه استاد شهناز آمد منزل ما. تار زد و من خیلی خوشم آمد. از فردا به بابایم می گفتم من تار می خواهم. آنقدر اصرار کردم که برایم یک تار خرید. استاد توکل می آمد خانه ما و من می دیدم که سنتور می زند و من می گفتم سنتور می خواهم. هر چی را که می دیدم می گفتم می خواهم.
 «احسان خواجه امیری» چگونه ستاره شد؟
پیش اساتید مختلف کلاس می رفتم. سنتور را پیش استاد میلاد کیایی کار کردم و تار را پیش استاد مهتدی. ویولن را هم پیش استاد فیروزبخت کلاس می رفتم و بنابراین همه سازها را تجربه کردم. خیلی علاقه داشتم. خیلی هم کار  می کردم. از صبح که بلند می شدم تا شب از خانه بیرون نمی رفتم. همین جور نشسته بودم پای دستگاه کامپیوتر و ضبط می کردم، ساز می زدم، می خواندم، شعر می گفتم و تجربه می کردم.
کلا موسیقی را دوست داشتم و از آنجایی که رشته تحصیلی ام کامپیوتر بود و در آن، نسبت به سنم خیلی تبحر داشتم، گرایش پیدا کرده بودم به صداهای الکترونیک، فضاهای جدید و نرم افزارهایی که آمده بود. شاید بتوانم بگویم من جزو اولین کسانی بودم که با آن نرم افزارهای صداسازی کار می کردم.
زمانی که همه با دستگاه آنالوگ کار می کردند، من با کامپیوتر کار می کردم و این باعث شده کم کم به یک سبک و موسیقی ای برسم که امروز دارم ارائه می کنم. این موسیقی تدریجی بود. یعنی من همزمان که داشتم موسیقی سنتی را کار می کردم، ردیف های آوازی را می خواندم و ساز می زدم همزمان به کلاس های کامپیوتر می رفتم و هر روز یا یک روز درمیان به کلاس های کامپیوتر می رفتم و در دنیای کامپیوتر غرق شده بودم.
صبح ها که بیدار می شدم صبحانه می خرودم و می رفتم داخل اتاق، در اتاقم را می بستم تا شب. یک بار روی یکی از کارهای بابا خوانده بودم. صدایش کردم. یکی از دوستانش هم پیشش بود. آمد داخل اتاقم. گفتم بابا این را گوش کن. بابام تعجب کرد. آهنگ بدون کلام یکی از کارهای پدر را داشتم و روی آن خوانده بودم. بابام خیلی خوشش آمد و خیلی تشویقم کرد. آن موقع خیلی سنتی می خواندم. به این سبک موسیقی امروزم که به تدریج رسیدم. کلاس آواز به آن صورت نرفته بودم ولی ردیف های آواز را خیلی خوب کار کرده بودم.
پدر که همیشه پیشم بود از ایشان سوال می کردم و یاد می گرفتم. ایشان را می آوردم داخل اتاقم، برایم می خواند و من همان ها را حفظ می کردم و خیلی دوست داشتم. در کنار آن از ردیف های موجود هم استفاده کرده و از روی آنها می نوشتم. مثلا ردیف های مرحوم محمود کریمی را حفظ کرده بودم. برای کسانی که می خواهند آواز ایرانی کار کنند، این ردیف ها هم راحت است و هم مجموعه نسبتا خوب و جمع و جوری است. آوازهای پدر را می گذاشتم و گوش می کردم و از ایشان می پرسیدم که اینجا را چطور خواندی و آنجا چطور است.
«احسان خواجه امیری» چگونه ستاره شد؟

هر چی آرزوی خوبه مال تو

در آن سال ها اصلا فکر نمی کردم که موسیقی می تواند حرفه ام باشد. علاقه داشتم و وقت گذاشتم. اصلا به جوانب آن فکر نمی کردم و قبلا نمی گفتم که این کار را باید بکنم تا یک آلبوم پرفروش شود یا فلان کار را کنم که فلان امکان اتفاق بیفاتد. اصلا نمی دانستم آلبوم چیست. اینها به تدریج به وجود آمد.
وقتی به جایگاهی رسیدم که دوستان می گفتند که کارت چقدر خوب شده و از کارم تعریف می کردند، تشویق شدم که یک مجموعه از خودم را انتشار بدهم. فکر نمی کردم که من یک روز خواننده معروفی می شوم. اصلا این چیزها توی ذهنم نبود و بهش فکر نمی کردم.
«هرچی آرزوی خوبه مال تو» اولین تیتراژی بود که برای سریال غریبانه می خواندم و به نوعی شروع کار حرفه ای من بود. یک پنجشنبه آقای افشین یداللهی به من زنگ زد. او با آقای قاسم جعفری کار کرده بود. گفت ایشان دارد یک سریال می سازد، من یک شعر به آنها دادم و آن شعر آهنگسازی شده و یک خواننده دیگر هم آن را خوانده اما خوش شان نیامده، تو یک اتود بزن. گفت من به آنها گفتم تو می توانی کار کنی.میوه ممنوعه

همیشه اعتقاد داشتم هر وقت قرار است اتفاقات خوبی بیافتد، قبل از آن مدام اتفاقات بد می افتد. این برای من خیلی از اوقات افتاده. مثلا قبل از «سلام آخر»، شش، هفت ماه ممنوع الکار بودم و در بدترین شرایط روحی قرار داشتم و بعد «سلام آخر» منتشر شد و «میوه ممنوع» ساخته شد و کنسرت ۸۶ برگزار شد که یکی از بزرگ ترین کنسرت های ایران تا به حال بوده و همه اینها هم در طول دو ماه اتفاق افتاد.
آن شب که می خواستم این کار را اتود بزنم هم، یک دفعه کامپیوترم خراب شد، هاردم پاک شد و این در شرایطی بود که یک سریال به من پیشنهاد شده بود. خیلی برایم سخت بود. در کمال ناامیدی به خانه یکی از دوستانم، بهنام خدارحمی رفتم و گفتم کامپیوترم خراب شده و می خواهم این کار را ضبط کنم. با هم، دو ساعت، دو ساعت و نیم وقت گذاشتیم و من آمدن خانه، با یک ضبط صوت رولند که در خانه داشتم، دو باند را روی آن ضبط کردم و همین طور که روی تختخوابم نشسته بود، یک دور آن را خواندم و جمع ظهر یک CD را بردم دفتر آقای جعفری که ماکت را گوش کنند.
 «احسان خواجه امیری» چگونه ستاره شد؟
یادم هست شنبه شب در اتاقم داشتم کار می کردم که یک دفعه دیدم مامانم می گوید بدو بیا. دیدم کانال پنج دارد تیزر همان سریال را با آهنگ من پخش می کند. یعنی همان ماکت که من خوانده بودم را پخش کردند و الان هم همان ماکت است و ما دیگر، نه روی آن سازی گرفتیم، نه ویرایش کردیم و نه اورتوری برایش ساختیم. یک ماکت زدیم و یک ریتم تا ته آهنگ کپی کردیم و همان شد «هرچه آرزوی خوبه مال تو». هنوز سریال شروع نشده و آن تبلیغ سریال بود اما آنقدر آن تبلیغ گرفت که کارگردان به من زنگ زد که برای تیتراژ پایانی آن سریال هم شما اتود بزن. آن ترانه هم آهنگسازی شده و یک خواننده آن را خوانده بود. من آن ترانه را هم برایشان اتود زدم و آن ترانه هم شد تیتراژ پایانی آن سریال.
منبع:ماهنامه دیده بان

مجله آماده کار : مجله تفریحی ایران

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *